تبلیغات
قبله تهران (راه عاشقی)

قبله تهران (راه عاشقی)
ری قبله تهران است (مقام معظم رهبری)


آیه قرآن

هرکس حضرت عبدالظیم را در شهرری زیارت کند گویا امام حسین علیه السلام را در کربلا زیارت کرده است

ایشان حالات غریب و مكاشفاتی داشتند كه همگی دلالت بر عظمت روحی آن بزرگوار می كند.چنانچه می گویند در نمازش در سورة حمد آیة «ایاك نعبد و ایاك نستعین» را گاه بیش از صد بار به حالت خضوع و خشوع تكرار می كرد تا آنكه به حالت بی هوشی نقش بر زمین می شد.

آخوند ملا محمد كاشانی  (كاشی)، عارف، فیلسوف، حكیم، فقیه و عالم شیعی در سال 1213ش  (1250ق) در كاشان به دنیا آمد و مقدمات علوم را در زادگاهش پشت سر گذاشت. وی پس از آن راهی اصفهان گردید و حكمت و فلسفه را نزد میرزا حسن نوری و محمدرضا صهبای قمشه‏ای آموخت تا بدانجا كه در علوم عقلی به كمال رسید. آخوند ملامحمد كاشانی از آن پس در مدرسه جده كوچك و مدرسه صدر اصفهان به تدریس علوم عقلی پرداخت و جاذبه درس ایشان كه فلسفه را با عرفان می‏آمیخت، علاقمندان به فلسفه، به ویژه فلسفه ملاصدرا را از شهرهای دور و نزدیك و حتی از كشورهای دیگر به اصفهان می‏كشاند.

(ادامه مطلب)

 

شرح حال آخوند کاشی (آخوند ملا محمد کاشانی ):
 
برای ایشان حالات غریب و مكاشفاتی نقل شده كه همگی دلالت بر عظمت روحی آن بزرگوار می كند.چنانچه می گویند در نمازش در سورة حمد آیة «ایاك نعبد و ایاك نستعین» را گاه بیش از صد بار به حالت خضوع و خشوع تكرار می كرد تا آنكه به حالت بی هوشی نقش بر زمین می شد. و هنگامی كه به هوش می آمد بر می خواست و نمازش را مجدد به جا می آورد.
 
شاگردان:
 
 برای این حكیم ربانی بیش از صد شاگرد برشمرده اند كه همگی از علمای بزرگ روزگار خویش بودند. ازجمله شاگردان او حاج آقا رحیم ارباب ، سیدحسین بروجردی، شیخ محمد حكیم خراسانی،  سید محمدرضا خراسانی، آقا ضیاءالدین عراقی، طَرَب اصفهانی، آقا نجفی قوچانی، شیخ هاشم قزوینی و میرزا ابوالقاسم محمد نصیر شیرازی ، شهید بزرگوار سید حسن مدرس، حاج میرزا علی آقای شیرازی را می توان نام برد. سخنان وی در شاگردانش چنان مؤثر بود كه اكثر آنان را از تعلقات دنیوی دور و متوجه آخرت می نمود. چنانكه اكثر آنان را متمایل به شب زنده داری و تهجد می نمود.
 
 
حاج آقا رحیم ارباب كه پیوسته ملازم محضر درس و خدمت آخوند كاشی بود نقل می كنند كه :«یك روز عصر آخوند به من فرمود :آقا رحیم ،امشب برای غذا بی میل نیستم كه بادمجان بخورم،و این از نوادر بود كه آخوند میل به غذای پختنی كرده بود،چون معمولا به غذای ساده اكتفا می نمود. من رفتم مقداری بادمجان خریدم و آنها را آماده كردم كه در پستوی حجره آنها را سرخ و مهیا نمایم. كم كم مغرب شد و آخوند به نماز ایستاد،حالتی پیدا كرد كه گفتنی نیست.آنچنان با خدا مناجات می كرد كه گویی تمام درختان مدرسه با او همنوا شده و می خوانند:«سبوح قدوس رب الملائكه و الروح». غرق در عوالمی بود كه گویا در زمین نبود و حضور مرا در آن مكان به كلی از یاد برده بود.من مات و متحیر و مبهوت آن صحنه ملكوتی بودم كه ناگاه به خود آمد و من هم به خود آمدم در حالی كه دودی غلیظ تمام حجره را فرا گرفته بود و در آن عالم حیرت بادمجانها همه در تابه سوخته و ذغال شده بود. آخوند هم بدون آنكه چیزی از آن حال و جذبه به روی خود بیاورد فرمود:آقا رحیم بادمجان سوخت؟طوری نیست امشب هم حاضری خودمان را می خوریم.»
 آخوند همچنین دارای چشم برزخی بودند و باطن افراد را می دیدند.داستانهای زیادی در مورد رفتارهای به ظاهر غیر منطقی آخوند در مواجهه با افراد نقل شده كه وقتی علت این رفتارها را از آخوند جویا می شدند می فرمودند من چیزی می بینم كه شما نمی بینید.
 
 دیدن صورت برزخی افراد: 
 
یكی از خصوصیات آخوند كاشی این بود كه صورت برزخی افراد را می دید. و داستان های زیادی در این مورد نقل شده است. یك روز مرحوم آخوند در جلسة تدریس خود قرار گذاشت كه تفسیر كشاف را برای شاگردان درس بدهد و بعد هم اعلام كرد كه هر كس می خواهد سر درس بیاید حتماً باید با خودش این كتاب را بیاورد. روز بعد همة طلبه ها سر درس حاضر بودند و كتاب آورده بودند. در میان طلبه ها طلبه ای بود كه مشهور به قداست و تقوا بود و خیلی تحویلش می گرفتند. این طلبه آن روز كتاب را نیاورده بود، مرحوم آخوند درسشان را كه می دهند نگاهی می كنند كه ببینند چه كسی كتاب را نیاورده وقتی كه می بیند این طلبة معروف كتاب را نیاورده به شدت با او برخورد می كند و هر چه ناسزا بود به آن طلبه می گویند كه تمام آن طلبه ها به ایشان شك می كنند و ناراحت و منزجر می شوند. چند روز بعد یكی از مریدان مرحوم آخوند كه ظاهراً مرحوم خراسانی بوده اند از آخوند در مورد این ماجرا سوال می كنند كه آقا چرا شما اینقدر این طلبه را اذیت كردید؟ او در میان طلاب مشهور به قداست و تقواست. مرحوم آخوند در جواب به او می گوید:
 
                  تو مو می بینی و من پیچش مو                    تو ابرو بینی و من اشارت های ابرو
 
 چیزی نمی گذرد كه آخوند مرحوم می شود. بعد از فوت آخوند معلوم می شود كه این طلبه كه حجره اش در مدرسة نیم آورد بود مبلغ فرقة ضالة بابیت و بهائیت است. و او گرگی بوده است در لباس میش و در این مدت مرحوم آخوند با چشم برزخی خویش از نیات پلید او آگاه بود.
 
  مرحوم آیت الله شهید دستغیب نقل می كنند كه یك روز مرحوم آخوند كاشی وسط مدرسة صدر در كنار حوض مشغول وضو گرفتن بودند كه ناگهان می بینند خرسی دارد به طرفشان می آید. ایشان دوان دوان خودشان را به حجره می رسانند و در حجره را می بندند و از حال می روند. چند روز بعد یكی از حاجی های بازار می رود نزد آخوند و از ایشان گله می كند كه: حاج آقا حالا ما را كه می بینید فرار می كنید؟ مرحوم آخوند، آن وقت متوجه می شوند كه آن خرسی كه آن روز دیده اند همین حاجی بازاری بوده است.

نماز جمعه با حال

 آیت اللّه ارباب مدتها در محله  گورتان - خیابان آتشگاه -اقامه نماز جمعه مى‏نمودند. زیرا ایشان نماز جمعه را واجب مى‏دانستند و نماز جمعه ایشان حال بخصوصى داشت، همه این نماز حال بود. ما مى‏گفتیم شما حالى دارید مى‏فرمودند: شما آخوند كاشى را ندیده بودید، وقتى آخوند به طرف خدا مى‏ایستاد و نماز مى‏خواند استخوانهاى سینه‏اش مى‏لرزید و حالتى داشت كه همه در و دیوار مدرسه صدر جذب مى‏شد

استغفار آخوند كاشى

 نقل كرد سید جلیل حاج آقا محمد مقدس از عالم محقق ملّا محمد كاشانى كه فرموده بود شبى در ایام تحصیل تاریخ مطالعه مى‏كردم. جنگ جمل را مى‏خواندم، به آنجا رسیدم كه محمدبن حنفیه شتر عایشه را پى كرد. حضرت على(ع) به محمد بن ابى‏بكر فرمودند خواهرت را دریاب و مگذار به او اذیتى شود. پیش خود در دل گفتم)و یا به زبان راندم( یا على چرا نگذاردید عایشه را بكشند و كار را تمام كنند. خوابیدیم، در عالم رویا دیدم كه حضرت امیر)ع( به من فرمودند: ملّا محمد تو هم به من ایراد مى‏گیرى)و یا تو هم مثل دیگران به من ایراد مى‏گیرى( .وحشت‏زده از خواب پریدم و استغفار كردم و اظهار داشتم یا على من از روى عقیده قلبى چنین مطلبى اظهار نكرده‏ام، بلكه شوخى بوده است و مرحوم آخوند ملّا محمد كاشانى هر وقت این حكایت را نقل مى‏كرده است مى‏فرموده است شوخى بود و استغفار مى‏نموده است

 نماز شب:
 
 حضرت حجت الاسلام و المسلمین آسید محمد حسین مدرس در اصفهان فرمودند: یك روز طلبه ها به مناسبت عیدالزهراء جشنی گرفته بودند و از آخوند كاشی هم دعوت می كنند كه در آن جشن شركت كنند. ایشان هم تشریف می آورند و تا دیروقت در مراسم تشریف داشتند. آنگونه كه برای نماز شب آقا خوابشان می برد، و برای صبح از خواب بیدار می شوند. دوباره «هفده ربیع الاول»طلبه ها جشن می گیرند و آخوند را دعوت می كنند كه تشریف بیاورند و این بار هم ایشان خوابشان می برد. شب در خواب حضرت رسول صلی الله علیه و آله را می بینند و حضرت می فرمایند: ما دفعه قبل كه نماز شبت ترك شد به خاطر شادی قلب دخترم«زهرا سلام الله علیها» تو را بخشیدیم .ولی امشب چرا خوابت برده بلند شو نماز شبت را بخوان .
 
دعای ابوحمزه ثمالی:
 
روزی یكی از شاگردان آخوند كاشی ایشان را برای افطار دعوت می كنند و با اصرار زیاد از او خواهش می كنند كه سحر هم تشریف داشته باشند. آخوند فرموده بودند : به شرطی می مانم كه با من كاری نداشته باشید و دنبال كار خود بروید. طلبه می گوید: من دائم برای پذیرایی نزد آقا می رفتم تا ببینم ایشان چه كار می كنند. متوجه شدم كه ایشان از افطار تا سحر مشغول عبادت بودند و در قنوت نماز وترشان تمام دعای ابوحمزه ثمالی را با صوت حزین و گریه می خواندند.
 
 
                                                                                                                                                                                                                                                
ذکر درختان:
 
 مرحوم آخوند گزی اصفهانی از علمای برجسته اصفهان و معاصر با آخوند كاشی بودند نقل می كنند كه: من یك شب در مدرسة صدر اصفهان میهمان یكی از طلبه ها شدم. در آن شب احساس كردم در و دیوار و درخت ها مشغول ذكر گفتند. آمدم درب حجرة آخوندكاشی دیدم ایشان با یك حالت مخصوصی مشغول نماز خواندن هستند و من احساس كردم در و دیوار و درخت ها همراه آخوند ذكر می گویند. همچنین آقا رحیم ارباب نقل می كنند: یك شب من از اتاقم به قصد وضو به صحن مدرسه آمدم كه نماز شب را بخوانم وقتی از اتاق بیرون آمدم دیدم صدای همهمه ای می آید هر چه نگاه كردم دیدم همه جا خاموش است ولی از همه جا و درختان و در و دیوار نجوایی كه مانند ذكر بود به گوش می رسید. رفتم وضوخانه دیدم آن جا هم صدا می آید، تعجب كردم كه این صدای ذكر از كجاست؟ آمدم در ایوان نماز بخوانم متوجه شدم كه مرحوم آخوند كاشی در قنوت و نماز وترشان ذكر می گویند و گریه می كنند. و در و دیوار هم اذكار را با او تكرار می كنند. من همینطور ایستادم و به او نگاه كردم تا نماز صبح شد و دیدم كه سر و صدا تمام شد. فردا نزد ایشان رفتم و گفتم: آقا من یك حاجتی به شما دارم. فرمودن بگویید. و من ماجرای دیشب را برای ایشان بازگو نمودم. آخوند فرمودند خودتان شنیدید؟ گفتم بله. فرمودند : خداوند به شما عنایتی كرده است كه شنیده اید.
 
خبر از غیب:
 
 منقول از  برادر فاضل و بزگوارم آقای معز الدین مهدوی از قول استاد خویش عالم زاهد ورع تقی مرحوم آقا شیخ علی یزدی ( وی از اساتید سطوح وادبیات در اصفهان بود ومردی بسیار عابد وزاهد وقانع بود وهم در این شهر وفات یافت در یکی از اتاق های تکیه مرحوم میرزا ابوالحسن بروجردی معروف به درکوشکی مدفون شد ) که ایشان فرموده بودند سال های اولیه ازدواجم در اصفهان موقعی بود که بسیار تنگدست شدم واز هیچ راهی گشایشی نشد. صبح که از خانه بیرون آمدم خانواده که چند ماهی بود بچه دار شده بود اظهار کرد جهت ظهر چیزی در خانه نداریم، به امید خدا از منزل خارج شدم به مدرسه صدر جهت درس و بحث روانه شدم تا ظهر مشغول بودم ودر این بین به یکی دو نفر از طلاب که فی الجمله وضع مادّیشان بد نبود و گاهی هم از آنها قرض می کردم اظهار کردم وپولی خواستم گفتند فعلاً موجود نداریم. خلاصه آن روز وشب به همین نحو گذشت بدون آنکه چیزی داشته باشم به خانه رفتم مادر بچه ها بدون آنکه اظهار نماید چون وضع مرا دید کمی مرا تسلّی داد و اظهار بشاشت کرد و خوشحالی کرد. روز دوم از خانه بیرون شدم ودر این روز به چند نفر از کسبه جهت قرض کردن رجوع کردم. همه جواب یأس دادند وحتی خواستم از بقال وقصاب ونانوا چیزی قرض کنم، اظهار داشتند بدهی شما زیاد شده وتا حساب قبلی را تصفیه نکنید چیزی دیگر به شما نخواهیم داد. خلاصه این روز هم بدین ترتیب سپری شد وخانواده از این بابت اظهاری نکرد وحال آنکه من واو دو روز بود که چیزی نخورده بودیم واو باید بچه را هم شیر بدهد. درهر صورت صبح روز سوّم موقعی که وارد مدرسه صدر شدم خواستم بروم به سمت جایگاه همیشگی خود که در آن درس می گفتم وآن مسجد پشت بازار نجّارها بود، مرحوم آخوند کاشانی را دیدم که به سمت من می آید . مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بودند به واسطه اختلاف مشرب وسلیقه، من نه تنها ارادتی به آخوند کاشی نداشتم بلکه او را نیز بد می دانستم چون وی مردی عارف وحکیم بود . نخواستم که با او روبه رو شوم زیرا در این صورت جهت حفظ ظاهر مجبور بودم که به او احترام کنم واز روی عقیده قلبی او را بد و فاسق می دانستم، راه خود را برگرداندم او نیز راه خود را به سمت من برگرداند تا بلاخره روبه روی هم قرار گرفتیم. ناچار سلام کردم ؛ ایشان پس از جواب فرمودند : آقا شیخ علی بیا. بدون اختیار به دنبال ایشان روانه شدم ، وارد حجره شد من نیز وارد شدم ، در سر جای خود نشست من را نیز دستور داد بنشین. نشستم. مبلغ پنجاه ریال پول نقد از زیر تشکچه خود خارج کرده و مقابل من گذارد. فرمود بردار ومصرف کن. من از روی عقیده خود که او را خوب نمی دانستم، نمی توانستم ازاو چیزی به عنوان هدیه یاهر عنوان دیگر قبول کنم، اظهار داشتم احتباج ندارم. مجدّداً فرمود بردار وجهت خانواده خود مصرف کن . من نیز اظهار عدم احتیاج و بی نیازی نمودم . در این موقع آخوند متغیّر شده به شدتی که رنگ رویش سیاه شد و اظهار فرمود شیخ علی یزدی ودروغ! ( دو مرتبه ) . امروز سومین روزی است که شما وخانوادتان گرسنه هستید وباز می گویید احتیاج ندارم. بردارید مصرف کنید هر موقع دیگر هم که احتیاج پیدا کردید به من رجوع کنید . مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بود موضوع دو روز من وچیزی نخوردن مطلبی بود که فقط من و عیالم وخداوند که عالم السّر و الخفیّات است از آن اطلاع داشتیم و مرحمو آخوند کاشانی از روی صفای باطن وریاضت نفس بدین مقام رسیده بود که ازباطن من اطلاع به هم رسانیده بود.
آخوند علاوه بر فقه و اصول و حكمت، در ادبیات عربی و فارسی و ریاضیات نیز تبحر داشت.
 
وفات 
 
 این فیلسوف و مدرس بزرگ فلسفه صدرالمتألّهین، سرانجام پس از عمری سرشار از تدریس و نشر فلسفه و عرفان در یازدهم تیرماه 1294ش برابر با روز شنبه بیستم شعبان سال 1333 ﻫ.ق ، درگذشت و بنا به وصیت خود، در بیابانی كه محل خاكسپاری ِ فقیران و غریبان بود به خاك سپرده شد . آن بیابان ، امروزه به تكیه لسان الارض شهره است، و در كنار تكیه گلستان شهداء در شمار آبادترین و متبرك ترین قسمت های تخت فولاد است.
 
 
در هنگام فوت وصیت كرد كه بر سنگ مزارش عبارت « فقیر الحق، اضعف خلق ا...» را بدون هیچ گونه القابی حك كنند.
 

منابع:

1- سایت تبیان

2- سایت هیئت فاطمیون قم

3-سایت تخت فولاد اصفهان




[ یکشنبه 19 آبان 1392 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ مصطفی رسولی مهربانی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


روزی روزگاری اهالی دهكده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا كنند ، در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان
بار خدایا چنین ایمانی بمن عطا فرما و من ایمانم را به تو می سپارم

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


امکانات وب

فال امروز
 پخش قرآن صوتی و تصویری